جستجوی این وبلاگ

۱۳۹۴ شهریور ۲۴, سه‌شنبه

نگاه . مهدی رضوی




نـــــــــــگاه !
شعری از مهدی رضوی

نــــــــــــــــگاه!!!
بنگر «پنجره» را
اطلس آینه را

برکه برق نگاه

می برد روح ترا

از میان تپش ثانیه ها

از ورای آبی فاصله ها

از میان کوچه خاطره ها

به درون رازش

«نغمه» بی سازش

می کشد قلب ترا

بر فراز موجش

می تپد بر همه قعر و تمام اوجش

می برد جان ترا یکسره از نقطه «بود»

تا سراپرده اعماق «وجود»
دعوتت می کند آن «پنجره» های زیبا
که بیا
عشق پاک است و رها
دوستی می دمد از «پنجره» ها
غنچه ها , چلچله ها , شب پره ها
«نغمه» های «گام» های بی صد
در زنند بر دل و بر خانه ما
لب فرو بسته گل
می گشاید دلش از خنده ما
دانه زیر زمین
می شتابد ز دل روزنه ها
می شکافد سردی «فاصله» ها
چشم ها را بگشا
باز کن «پنجره» را
باز کن «پنجره» را …
مهدی رضوی – بهمن نود و دو

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر